تبلیغات
كافشان سیتی - داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)
 
كافشان سیتی
آموزش مفاهیم دینی و اعتقادی، مسائل علمی و فرهنگی، اجتماعی و زیستی و بدنی
درباره وبلاگ


هرگز ظاهر زندگی كسی را با باطن زندگی خود مقایسه نكنید

---------------------------------------
اینجانب محسن احمدی:

از دوستان و علاقه مندان و همشهریان عزیز دعوت میكنم در صورت تمایل اگر مطلب جالب و مفیدی در هر زمینه و در مورد روستای خود دارند جهت نمایش در وبلاگ مطلب خود را به آدرس زیر ارسال نمایند با تشكر
-------------------------------------
mohsen.ahmadi113@yahoo.com
09385337585

مدیر وبلاگ : محسن احمدی
نظرسنجی
لطفا نظر خود را در مورد اینكه بیشتر از چه مطالبی در وبلاگ استفاده شود ذكر كنید.










فرزند شهید

ابن هشام مى نویسد: اسماء دختر عمیس ، همسر عبدالله بن جعفر گفته است : روزى كه جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه ما آمد. من تازه از كار خانه ، شست و شو و نظافت بچه ها فارغ شده بودم ، به من فرمود: فرزندان جعفر را پیش من آور. آنان را پیش آن حضرت بردم ، بچه ها را در آغوش گرفت و شروع به نوازش آنان كرد، در حالى كه اشك از دیدگان آن بزرگوار سرازیر بود.
من پرسیدم : اى رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد. چرا گریه مى كنى ؟ مگر درباره جعفر و همراهانش به شما خبرى رسیده است ؟ فرمود: آرى ، آنها امروز به شهادت رسیدند.

 

مادر

مردى به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله مشرف گردید، و عرض ‍ كرد: یا رسول الله به چه كسى نیكى كنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به مادرت
دوباره سؤ ال كرد: سپس به چه كسى نیكى كنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت
بار دیگر سوال كرد: و سپس به چه كسى نیكى كنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت
بار چهارم سؤ ال كرد: آنگاه به چه كسى نیكى كنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به پدرت.

مستمند و ثروتمند

کتاب: داستان راستان

نوشته: شهید مطهری

رسول اكرم صلى اللََّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود.یاران‏ گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند.در این‏ بین یكى از مسلمانان-كه مرد فقیر ژنده پوشى بود-از در رسید و طبق سنت‏ اسلامى-كه هركس در هر مقامى هست،همینكه وارد مجلسى مى‏شود باید ببیند هر كجا جاى خالى هست همان جا بنشیند و یك نقطهء مخصوص را به عنوان اینكه شأن‏ من چنین اقتضا مى‏كند در نظر نگیرد-آن مرد به اطراف متوجه شد،در نقطه‏اى‏ جایى خالى یافت،رفت و آنجا نشست.از قضا پهلوى مرد متعین و ثروتمندى قرار گرفت.مرد ثروتمند جامه‏هاى خود را جمع كرد و خودش را به كنارى كشید.رسول‏ اكرم كه مراقب رفتار او بود به او رو كرد و گفت: «ترسیدى كه چیزى از فقر او به تو بچسبد؟!». -نه یا رسول اللََّه!. -ترسیدى كه چیزى از ثروت تو به او سرایت كند؟. -نه یا رسول اللََّه!. -ترسیدى كه جامه هایت كثیف و آلوده شود؟. -نه یا رسول اللََّه!
230
-پس چرا پهلو تهى كردى و خودت را به كنارى كشیدى؟. -اعتراف مى‏كنم كه اشتباهى مرتكب شدم و خطا كردم.اكنون به جبران این خطا و به كفارهء این گناه حاضرم نیمى از دارایى خودم را به این برادر مسلمان خود كه‏ درباره‏اش مرتكب اشتباهى شدم ببخشم. مرد ژنده پوش:«ولى من حاضر نیستم بپذیرم.». جمعیت:چرا؟. -چون مى‏ترسم روزى مرا هم غرور بگیرد و با یك برادر مسلمان خود آنچنان‏ رفتارى بكنم كه امروز این شخص با من كرد (1)

(1) .اصول كافى‏،جلد 2،باب فضل فقراء المسلمین،صفحهء 062.

 

مسلمان شدن یهودى
 

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با گروهى از مسلمانان در مكانى نماز مى گزارد.
هنگامى كه آن حضرت به سجده مى رفت ، حسین علیه السلام كه كودك خردسالى بود، بر پشت رسول خدا صلى الله علیه و آله سوار مى شد و پاهاى خود را حركت مى داد و هى هى مى كرد.
وقتى كه پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواست سر از سجده بردارد، او را مى گرفت و كنار خود روى زمین مى گذارد این كار تا پایان نماز ادامه داشت .
یك نفر از یهودیان ، شاهد این جریان بود. پس از نماز به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد، با كودكان خود به گونه اى رفتار مى كنید كه ما هرگز انجام نمى دهیم .
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید، با كودكان خود مهربان بودید. مهر و محبت پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت به كودك ، مرد یهودى را سخت تحت تاءثیر قرار داد؛ وى اسلام را پذیرفت.

 

مبارزه با خرافات
 

هنگامى كه ابراهیم پسر رسول خدا صلى الله علیه و آله چشم از جهان فرو بست . در همان روز خورشید گرفت .
عده اى گفتند:
خورشید نیز به خاطر مرگ ابراهیم غمگین است (و این علامت عظمت رسول خداست ).
پیامبر صلى الله علیه و آله فورا پیش از دفن جنازه ابراهیم ، مردم را به مسجد دعوت كرد و بالاى منبر رفت و فرمود:
اى مرم ! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه هاى خداست و به دستور او در سیر و حركتند و به فرمان خدا مطیع مى باشند، هرگز به خاطر مرگ و زندگى كسى گرفته نمى شوند! هرگاه خورشید و ماه گرفت ، نماز آیات بخوانید!
سپس از منبر پایین آمدند و نماز آیات را با جماعت خواندند آنگاه به على علیه السلام فرمود:
پیكر فرزندم ابراهیم را براى دفن آماده كن !
على علیه السلام جنازه ابراهیم را غسل داد و كفن كرد پس از آن مردم دفنش ‍ كردند.(1)

(1) بحار: ج 22، ص 155.

 

صدقه بدون پول

پیامبر (ص) فرمودند: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه لازم است .
برخی از اصحاب سوال کردند: یا رسول الله! چه کسی طاقت و توان این کار را دارد .
حضرت برای رفع ابهام فرمودند: بر طرف کردن موانع راه مردم، صدقه است . راهنمایی جاهل، عیادت بیمار، امر به معروف ونهی از منکر و جواب سوال، صدقه است و بااین حساب همگان می توانند صدقه بدهند .

اکبری، محمود، برگ های زرین، ص 122

 

فرمان پیامبر(ص) برای دریافت زكات

پس از آن كه آیه زكات و لزوم اخذ آن از مسلمانان، بر پیامبر(ص) نازل گردید ] اِنَّمَا الصَّدقاتُ لِلفُقَراءِ وَ المَساكین وَ العامِلینَ عَلَیها … (1)
پیامبر(ص) دستور داد كه از دارایی های مسلمانان، مالیاتی به عنوان "زكات" و "صدقه" دریافت كرده و در ‌امر حكومت اسلامی و هزینه كردن در مواردی چون تامین معیشت مستمندان، آزادی بردگان، تامین رهگذران وامانده، كمك به بدهكاران ورشكسته و تالیف قلوب دشمنان و امثال آن ها مصرف نمایند. بدین منظور در نخستین روز ماه محرم سال نهم هجری، عاملان و كارگزارانی برای این امر برگزید و آنان را با توصیه های خاصی به سوی مناطق مختلف حكومت اسلامی گسیل داشت.
برخی از مسلمانان، به محض دریافت پیام رسول خدا(ص)، زكات دارایی های خویش را به ماموران حكومتی پرداختند، ولی برخی دیگر به خاطر حرص و طمع ورزی به مال دنیا و یا عدم درك كامل اسلام و نداشتن ایمان باطنی، از پرداخت زكات امتناع كرده و حتی برخی از طوایف، مانند طایفه بنی تمیم، آماده درگیری و نبرد با ماموران حكومت اسلامی شدند. (2)
به هر روی، رسول خدا(ص) با تلاش فراوان و پی گیری های مستمر، موفق گردید فرهنگ زكات و صدقه را در اسلام و در میان مسلمانان رایج گردانیده و همگان را از نعمت آن برخوردار گرداند.


(1). سوره توبه (9)، آیه 60

(2). المغازی (واقدی)، ج2، ص 973 و ص 1084؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 89

 

فضیلت سجده

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد، دعا كنید كه خدا مرا به بهشت برد. فرمودند: من دعا مى كنم ، اما تو مرا با این امر كمك كن كه دعاى من مستجاب شود، و آن زیاد سجده كردن و سجده هاى طولانى كردن است.

 

امتحان هوش‏

کتاب: داستان راستان

نویسنده: شهید مطهری

تا آخر،هیچ یك از شاگردان نتوانست به سؤالى كه معلم عالیقدر طرح كرده بود جواب درستى بدهد.هركس جوابى داد و هیچ كدام مورد پسند واقع نشد.سؤالى كه‏ رسول اكرم در میان اصحاب خود طرح كرد این بود: «در میان دستگیره‏هاى ایمان كدام یك از همه محكمتر است؟». یكى از اصحاب:نماز. رسول اكرم:نه. دیگرى:زكات. رسول اكرم:نه. سومى:روزه. رسول اكرم:نه. چهارمى:حج و عمره. رسول اكرم:نه. پنجمى:جهاد. رسول اكرم:نه. عاقبت جوابى كه مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد،خود
حضرت فرمود: «تمام اینهایى كه نام بردید كارهاى بزرگ و بافضیلتى است،ولى هیچ كدام از اینها آنكه من پرسیدم نیست.محكمترین دستگیره‏هاى ایمان دوست داشتن به‏ خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست.» (1)

(1) كافى‏،جلد 2،باب الحب فى اللََّه والبغض فى اللََّه،صفحه 52؛ووسائل‏،جلد 2،چاپ امیربهادر، صفحهء 794.

 

رفتار با مردم
در حالى كه پیامبر صلى الله علیه و آله میدان جنگ بود، عربى به محضر او رسید و ركاب شترش را گرفت و گفت : یا رسول الله ، عملى را به من بیاموز كه سبب رفتنم به بهشت گردد.
حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند، و از رفتار با آنها كه خوشایند تو نیست ، بپرهیز.

خنده حضرت
روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله بسیار ناراحت بود. در این حالت، عربی آمد و خواست نزد حضرت برود و مطلبی بگوید. اصحاب به او گفتند: امروز حضرت ناراحت است و صلاح نیست مزاحم بشوی!
مرد عرب گفت: به خدا سوگند نزد او می روم و او را می خندانم و از ناراحتی بیرون می آورم. پس مرد عرب نزد حضرت رفت و گفت: ای رسول خدا، ما شنیده ایم که دجّال وقتی ظاهر می شود، مقداری آب گوشت برای مردم می آورد، درحالی که مردم در قحطی به سر می برند و عده ای هم از گرسنگی می میرند. آیا اگر من او را دیدم، از آن غذا نخورم تا هلاک شوم یا اینکه از آن غذا بخورم و چون سیر شدم، به خدا ایمان آورم و از او بیزاری بجویم؟ حضرت باشند این سخن، به قدری خندید که دندان هایش پیدا شد و فرمود: «خدا تو و همه مؤمنان را از او بی نیاز کند».

 

بدهكارى
جنازه مردى را آوردند تا رسول خدا صلى الله علیه و آله بر آن نماز گزارد.
پیامبر صلى الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود: شما بر او نماز بخوانید، اما من نمى خوانم .
اصحاب گفتند: یا رسول الله ! چرا بر او نماز نمى گزارى ؟
حضرت فرمود: زیرا بدهكار مردم است .
ابو قتاده گفت : من ضامن مى شوم كه قرض او را ادا كنم .
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به طور كامل ادا خواهى كرد؟
ابو قتاده : بله ، بطور كامل خواهم كرد. آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله بر او نماز گزارد.
ابو قتاده گوید: بدهكارى آن مرد هفده یا هجده درهم بود.

 

درباره ایرانى‏ها
امام باقر علیه السّلام فرمود: پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله این آیه را قرائت كرد: وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ (62جمعه/3)
و [در میان] دیگرانى از آنان كه هنوز به آنان نپیوسته‏اند، و اوست پیروزمند فرزانه.
(پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله براى تعلیم و تزكیه) عده دیگرى برگزیده شده است كه به مؤمنین مى‏پیوندند و خداوند توانا و آگاه است.
شخصى به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله عرض كرد: اینها چه كسى هستند؟
حضرت دست خود را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: -لو كان الایمان فى الثریا لنا لته رجال من هولاء-.
اگر ایمان در ستاره ثریا (پروین) باشد مردانى از طایفه همین سلمان به آن دست مى‏یابند. (1)

(1) - مجمع البیان، جلد 10، صفحه 284.

 

بوسیدن دست كارگر
وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از غزوه تبوك برگشتند. سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و نبى اكرم صلى الله علیه و آله با او مصافحه كرد و چون دست در دست سعد گذاشت ، فرمود، این زبرى چیست كه در دستهاى توست ؟ عرض كرد: یا رسول الله ! با بیل و كلنگ كار مى كنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم . رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را ببوسید و فرمود: این ، دستى است كه حرارت آتش دوزخ به آن نرسد

 

اطاعت از شوهر
مردى از انصار قصد مسافرت داشت . به همسرش گفت : تا من ازمسافرت بر نگشته ام تو نباید از خانه بیرون بروى .
پس از مسافرت شوهر، زن شنید پدرش بیمار است .
كسى را نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرستاد و پیغام داد كه شوهرم مسافرت رفته و به من گفته است تا برنگشته ، از منزل خارج نشوم . اكنون شنیده ام پدرم سخت بیمار است ، اجازه فرمایید من به عیادتش ‍ بروم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:
در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت كن !
چند روزى گذشت . زن شنید كه مرض پدرش شدت یافته . بار دوم خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله پیغامى فرستاد كه یا رسول الله ! اجازه مى فرمایید به عیادت پدر بروم ؟
حضرت فرمود:
- نه ! در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت نما!
پس از مدتى شنید پدرش فوت كرد. بار سوم كسى را فرستاد و پیغام داد كه پدرم از دنیا رفته ، اجازه فرمایید بروم در مراسم عزاداریش شركت كنم ، برایش نماز بخوانم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله این دفعه هم اجازه نداد و فرمود:
- در خانه ات بنشین و از همسرت اطاعت كن !
پدرش را دفن كردند. پس از آن پیغمبر صلى الله علیه و آله كسى را به سوى آن زن فرستاد و فرمود:
به او بگویید به خاطر اطاعت تو از همسرت ، خداوند گناهان تو و پدرت را بخشید.(1)

(1) بحار: ج 22، ص 145.

 

پسندیده ترین صفت زن مسلمان
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
در محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم ، فرمود:
به من بگویید بهترین و پسندیده ترین چیز براى یك زن مسلمان چیست ؟
ما همگى از پاسخ عاجز ماندیم .
سپس از خدمت حضرت بیرون آمدیم و من به خانه برگشتم ، قضیه را به فاطمه اطلاع دادم .
زهراى مرضیه اظهار داشت :
بهترین چیز براى یك زن مسلمان آن است كه مردهاى نامحرم را نبیند و مردهاى اجنبى هم او را نبینند.
آنگاه خدمت پیامبر اسلام برگشتم و پاسخ فاطمه را به حضرت رساندم . پیغمبر صلى الله علیه و آله از شنیدن جواب به قدرى خوشحال شد كه فرمود: ان فاطمه بضعه منى
حقا فاطمه پاره تن من و جزء وجود من است .(1)

(1) بحار: ج 43، ص 54 و ج 103، ص 238. با تفاوت
ظاهرا پرسش رسول اكرم براى اظهار عظمت حضرت فاطمه (س ) بوده . بدین جهت على علیه السلام پاسخ پرسش را در مجلس بیان نكرد.(م )

 

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بعد از نزول آیه تفكر گریه كرد
قرآن كریم بر تفكر و استدلال تاكید بسیار مى‏كند و راه تفكر صحیح را مورد عنایت قرار مى‏دهد. اما اینكه این راه صحیح چگونه راهى است و حقیقت تفكر چیست؟ در بحث راه تفكر و حقیقت آن اشاره خواهد شد. اما آنچه مسلم است كتاب شریف بر هیچ چیز این چنین تاكید نمى‏كند.
إنَّ فى خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِى اْلأَلْبابِ (3آل عمران/190) در آفرینش آسمانها و زمین و در پى یكدیگر آمدن شب و روز، مایه‏هاى عبرتى براى خردمندان است.
الَّذینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فى خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ (3آل عمران/191) همان كسانى كه خداوند را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد مى‏كنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند كه پروردگارا این را بیهوده نیافریده‏اى، پاكا كه تویى، ما را از عذاب [آتش] دوزخ در امان بدار.
به درستى كه در آفرینش آسمان و زمین و گردش شب و روز بر وجود حق و علم و حكمتش نشانه‏هایى است براى خردمندان عالم آنهایى كه در هر حالت ایستاده و نشسته و خفته خدا را یاد كنند و دائم در خلقت آسمان و زمین فكر كرده و مى‏گویند پروردگارا تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‏اى پاك و منزهى ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار.
عبد بن حمید، ابن ابى الدنیا، ابن المنذر، ابن حیان، ابن مردویه، اصفهانى و ابن عساكر خبرى را از عایشه نقل كرده‏اند كه شبى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به عبادت برخاست و مشغول نماز شد و تا صبح سخت گریست تا آنكه بلال اذان صبح را گفت و متوجه حال پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شد، از آن حال جویا گردید پیامبر فرمود: این آیات شریفه بر من نازل شده (آیات فوق) و بدا به حال كسى كه این آیات را بخواند و در آن تفكر نكند: «ویل لمن قرأها و لم یتفكر فیها»

 

وحى چگونه بر پیامبر نازل مى‏شد
حارث بن هشام از پیامبر گرامى صلّى اللَّه علیه و آله پرسید وحى چگونه بر شما نازل مى‏شود؟ فرمود گاهى صدایى همانند صداى جرس به گوش من مى‏رسید، وحى‏اى كه بدین صورت بر من نازل مى‏شد سخت بر من گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع مى‏شد و آنچه را جبرئیل مى‏گفت فرا مى‏گرفتم و گاهى جبرئیل به صورت مردى بر من ظاهر مى‏شد و سپس با من سخن مى‏گفت و من گفته‏هاى او را حفظ و از بر مى‏كردم.
پیامبر گرامى صلّى اللَّه علیه و آله در این حدیث دو كیفیت را درباره وحى یاد مى‏كند: در یكى صداهاى پى در پى همچون آواز جرس به سمع مباركش مى‏رسید و در دیگرى جبرئیل علیه السّلام به صورت یك انسان عادى در نظرشان مجسم مى‏شد. وحى به گونه اول بر پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله سخت گران و طاقت فرسا بوده چنانكه خداوند متعال از اینگونه وحى به »قول = گفتارى گران و سنگین« تعبیر كرده است و فرموده: إنّا سَنُلْقى عَلَیْكَ قَوْلاً ثَقیلاً (73مزّمل/5) ما سخنى سنگین بر تو نازل خواهیم كرد.
ولى وحى بصورت دوم كمى سبكتر و لطیف بوده و دیگر آن سر و صداهاى هولناك و ناآشنا به گوش نمى‏رسیده بلكه جبرئیل علیه السّلام بصورت فردى عادى و به گونه‏اى مشابه شكل انسانى مالوف و مانوس مجسم مى‏شد تا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بدو آرام گرفته و رعب و بیم از او نداشته باش.

 

چهار خصلت خدا پسند
خداوند به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله وحى كرد كه من از جعفر بن ابى طالب به خاطر چهار صفت قدر دانى مى كنم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله جعفر را خواست و موضوع را به ایشان خبر داد.
جعفر عرض كرد:
اگر خداوند به شما وحى نمى كرد، من هم اظهار نمى كردم .
یا رسول الله ! من هرگز شراب ننوشیدم ، زیرا مى دانستم كه اگر بنوشم عقلم نابود مى شود.
و هرگز دروغ نگفتم ، زیرا دروغ خلاف مروت و ضد كمال انسان است .
و هرگز زنا نكرده ام ، زیرا ترسیدم با ناموسم همان عمل انجام بشود.
و هرگز بت نپرستیدم ، زیرا مى دانستم كه بت پرستى منفعتى ندارد.
رسول خدا دست مباركش را بر شانه وى زد و فرمود:
سزاوار است كه خداوند به تو دو بال مرحمت كند، تا در بهشت پرواز كنى .(1)

(1) بحار: ج 22، ص 275.
جعفر بن ابى طالب برادر على علیه السلام در جنگ موته دستهایش قلم شد و به شهادت رسید و خداوند در
عوض دستها دو بال به او مرحمت كرد تا رد بهشت پرواز كند.

 

نهى از سؤال بیجا
انس مالك مى‏گوید: روزى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خطبه‏اى خواند بسیار عمیق و مشروح كه هرگز مانند آن را نشنیده بودم در ضمن خطبه فرمود: » لو تعلمون ما اعلم، لضحكتم قلیلاً و لبكیتم كثیراً«. اگر شما آنچه را من آگاهى دارم آگاه بودید، خنده كم مى‏كردید و گریه بسیار مى‏نمودید حاضران تحت تاثیر قرار گرفته و شرمنده شدند، بطورى كه سر در گریبان فرو برده و گریه مى‏كردند.
در این میان شخصى پرسید: پدر من كیست؟
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: فلان كس (و او شرمنده شد). در این هنگام آیه 101 سوره مائده نازل گردید:
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أشْیاءَ إنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ (5مائده/101) اى مؤمنان از چیزهایى پرس و جو نكنید كه چون بر شما آشكار شود، شما را اندوهگین كند، و اگر در زمانى كه قرآن نازل مى‏گردد، پرس‏وجو كنید، [حكم و تكلیف شاق آن] بر شما آشكار مى‏گردد، خداوند از آن گذشته است و خدا آمرزگار مهربان است.
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از مسائلى سؤال نكنید كه اگر براى شما آشكار گردد شما را ناراحت مى‏كند. به این ترتیب اسلام از سؤالهاى بیجا و بى حاصل كه زیانش بیش از نفعش مى‏باشد نهى فرموده است. (1)

(1) - حكایتهاى شنیدنى، جلد 1، صفحه 85.

 

كار و تلاش
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر جوان نیرومندى را دید كه اول صبح مشغول كار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: این شایسته تمجید و ستایش بود، اگر نیروى جوانى خود را در راه خدا به كار مى انداخت ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نگویید، اگر این جوان كار مى كند تا نیازمندیهاى خود را تاءمین كند و از دیگران بى نیاز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و كودكان خردسالش كار كند و آنها را از مردم بى نیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است.

 

مسابقه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام
روزى امام حسن با برادرش امام حسین علیه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن به برادرش حسین (ع ) گفت :
خط من بهتر از خط تو است .
حسین : نه ، خط من بهتر است .
- حالا كه این طور است مادرمان فاطمه علیهاالسلام در حق ما قضاوت كند.
- مادر جان ! خط كدامیك از ما بهتر است ؟
زهراى مرضیه براى این كه هیچ كدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده امیرالمؤ منین گذاشت و فرمود:
بروید از پدرتان بپرسید.
- پدر جان شما بفرمایید خط كدامیك از ما بهتر است ؟
على علیه السلام احساس كرد اگر قضاوت كند یكى از آنان ناراحت خواهد شد، از این رو فرمود:
عزیزانم بروید از جدتان پیامبر اكرم بپرسید.
- پدر بزرگ و مهربان خط كدام یك از ما بهتر است ؟
- من درباره شما قضاوت نمى كنم ، مگر این كه از جبرئیل بپرسم .
جبرئیل خدمت رسول خدا رسید عرض كرد:
یا رسول الله ! من هم در بین ایشان قضاوت نمى كنم باید اسرافیل بین آنان قضاوت كند.
اسرافیل گفت :
من نیز تا از خداوند پرسش نكنم ، قضاوت نخواهم كرد.
اسرافیل : خدایا! خط حسن بهتر است یا خط حسین ؟
خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه علیهاالسلام است باید بگوید خط كدام یك از آنان بهتر است .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
عزیزانم دانه هاى این گردن بند را میان شما پراكنده مى كنم هر كدام از شما بیشترین دانه ها را جمع كند خط او بهتر است .
آنگاه دانه هاى گردن بند را پراكنده كرد، خداوند به جبرئیل دستور داد به زمین فرود آمده دانه هاى گردن بند را بین ایشان تقسیم كند تا هیچ كدام آن دو بزرگوار رنجیده خاطر نشود.
جبرئیل نیز براى احترام و تعظیم ایشان امر خدا را بجا آورد.(1)

(1) بحار: ج 43، ص 309.

 

احترام پدر و مادر
مردى به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و پرسید، اى رسول خدا! من سوگند خورده ام كه آستانه در بهشت و پیشانى حورالعین را ببوسم . اكنون چه كنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: پاى مادر و پیشانى پدر را ببوس . (یعنى اگر چنین كنى ، به آرزوى خود در مورد بوسیدن پیشانى حورالعین و آستانه در بهشت مى رسى .)
او پرسید: اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه كنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: قبر آنها را ببوس.

 

در بستر بیمارى
یكى از مسلمانان در بستر بیمارى افتاده بود. پیغمبر خدا با گروهى از اصحاب خود بر بالین او حاضر شدند. وى در حال بى هوشى بود.
رسول خدا فرمود:
اى فرشته مرگ این شخص را آزاد بگذار تا از او سؤ ال كنم .
ناگاه مرد به هوش آمد .
پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:
چه مى بینى ؟
مرد گفت :
سفیدى بسیار و سیاهى بسیار مى بینم .
- كدام یك از آن دو، به تو نزدیكتر هستند؟
- سیاه به من نزدیكتر است .
حضرت فرمود؛ بگو:
الهم اغفر لى الكثیر من معاصیك و اقبل منى الیسیر من طاعتك
خدایا گناهان بسیارم را ببخش و طاعت اندكم را بپذیر!
مرد این دعا را خواند و بى هوش شد.
پیغمبر دوباره به فرشته فرمود:
ساعتى بر او آسان بگیر! تا از او پرسش كنم .
در این وقت مرد به هوش آمد.
پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:
چه مى بینى ؟
مرد: سیاه بسیار و سفید بسیار مى بینم .
- كدام یك از آنها به تو نزدیكتر است ؟
- سفید نزدیكتر است .
پیامبر صلى الله علیه و آله به حاضران فرمود:
خداوند این رفیق شما را بخشید.
امام صادق علیه السلام پس از نقل این داستان مى فرماید:
وقتى به بالین فردى كه در حال جان دادن است رفتید، این دعا (دعاى ذكر شده ) را به او بگویید و تلقین كنید.(1)

(1) بحار: ج 6، ص 197.

 

غیبت
روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله در شاءن و فضیلت نماز سخن مى گفتند، و به مسلمین سفارش مى كردند كه به مسجد بروند و در انتظار وقت نماز به سر برند، و آماده باشند تا وقت نماز فرا رسد، و نماز را بپا دارند. ولى از آنجا كه نماز كانون پرورش ارزشهاى اخلاقى است ، و ممكن است افرادى به مسجد براى انتظار نماز بروند و بنشینند، و در این فرصت مثلا غیبت كنند، كه بر خلاف هدف نماز است ، به مسلمانان هشدار دادند و فرمودند: الجلوس فى المسجد لانتظار الصلوة عبادة مالم تحدث ، یعنى : نشستن در مسجد براى انتظار نماز، عبادت است ، در صورتى كه حدثى رخ ندهد. شخصى پرسید: منظور از حدث چیست ؟ فرمودند: الاغتیاب : غیبت كردن.



نوع مطلب : دینی و اعتقادی، فرهنگی، پندآموز، خدا، ولادت، 
برچسب ها : دینی و اعتقادی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

استخاره آنلاین با قرآن کریم


اسما خداوند متعال

فال حافظ